باز هم از فرار تا فساد!!!
در چهره 2دختر نوجوان که قرباني زن 28ساله اي به نام ملودي شده اند با هر پرسش و پاسخ از سوي داديار، وحشت از زني که زندگي آنها را به بازيچه گرفته موج مي زند ، ميانگين سني آنها 16سال است و اکنون به اين باور رسيده اند که آرزوهاي آنها سرابي بيش نبوده است و تنها به خاطر لقمه ناني از سوي دلال محبت ، زندگي خود را با سياهي و پليدي که تمام عمر آن را فراموش نخواهند کرد، پيوند خورده است.
اتهام آنها فرار، اخاذي و فروش موادمخدر شيشه و کراک براي زن 28ساله و همدستانش است.
حضور اين 2دختر نوجوان اين فرصت را براي خبرنگار ما فراهم آورد تا در شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي با آنها به گفتگو بنشيند.
اسم؟
الهام هستم و چند ماه ديگر 17ساله مي شوم.
چرا از خانه فرار کردي؟
وقتي 7سال داشتم والدينم از هم جدا شدند و من با پدرم زندگي مي کردم ، در اين مدت نامادري مرتب مرا آزار مي داد تا اين که 2ماه پيش با پسرجواني به نام حبيب آشنا شدم ، او وقتي از سرنوشت من آگاه شد به من ابراز علاقه کرد و گفت حاضر است با من ازدواج کند و چون وضع مالي مناسبي نداشت به خود جرات خواستگاري از من را نداد و از من خواست با فرار همه را در مقابل عمل انجام شده قرار داده و با هم زندگي کنيم.
تو هم پذيرفتي؟
بله ، فريب حرفهايش را خوردم ، وقتي با او همراه شدم چند روز سرگردان بوديم تا اين که مرا داخل يک پارک گذاشت و فرار کرد و من ماندم و دنيايي از بدبختي.
بعد چه اتفاقي افتاد؟
روي بازگشت به خانه را نداشتم ، تصميم به خودکشي گرفتم اما جرات اين کار را هم نداشتم.
با ملودي کجا آشنا شدي؟
چند ساعت از فرار حبيب مي گذشت که او متوجه شرايط روحي من شد، خود را به من نزديک کرد و با محبت دروغين مرا به خانه اش برد، در اين محل بود که متوجه شدم از چاله به چاه افتاده ام ، او از من سوئ استفاده مي کرد و براي لقمه ناني که او در اختيارم قرار مي داد به هر دريوزگي تن مي دادم ، چند بار قصد فرار داشتم ، اما هر بار از سوي ملودي و 2نفر از کساني که قلدر بودند، مورد حمله قرار مي گرفتم.
چند روز بعد به عنوان طعمه در مسير خودروهاي مدل بالا قرار مي گرفتم و با کشاندن آنها به محله هاي خلوت ، 2همدست ملودي به سوي راننده حمله ور مي شدند و اموالش را سرقت مي کردند.
والدينت مي دانند دستگير شده اي؟
به پدرم خبر داده اند.
با مشاهده تو چه واکنشي نشان داد؟
برايم خط و نشان کشيد، اما ديگر مهم نيست ، او با رفتارهايش و بدون اين که بخواهد به همسرش اعتراض کند تا در رفتار خود تجديد نظر کند باعث فرار من از خانه شد.
در خانه ملودي تنها بودي؟
نه چند دختر ديگر بودند که آنها هم وضعيتي شبيه به من داشتند يعني فرار کرده بودند.
اعتياد هم داري؟
خير فقط سيگار مي کشم.
چند وقت است؟
از زماني که با ملودي آشنا شدم ، آنها مي خواستند من مواد مخدر مصرف کنم که مقاومت کردم.
گفتگو با ديگر متهم پرونده
اسم؟
پريسا هستم و 16سال دارم.
چرا از خانه فرار کردي؟
خودم هم نمي دانم.
يعني نمي داني؟
شايد يک حس ماجراجويي ، مي خواستم بدانم در بيرون از خانه چه مي گذرد.
مگر بيرون نمي آمدي؟
چرا اما خيلي محدود بودم ، والدينم اجازه هيچ کاري به من نمي دادند.
با ملودي کجا آشنا شدي؟
در يک فروشگاه. او عنوان کرد يکي از بستگانش در خارج کشور به سر مي برد و قصد دارد با يک دختر ايراني ازدواج کند و در ادامه او مرا وادار به فرار از خانه کرد تا از من سوئ استفاده کند.
در پرونده اتهامي فروش مواد مخدر از جرايم صورت گرفته توسط شماست.
بله ، وقتي از خانه فرار کردم ، متوجه شدم ديگر والدينم به من اجازه بازگشت به خانه را نمي دهند، ملودي نيز وقتي متوجه اين موضوع شد به هر طريق ممکن از من سوئ استفاده مي کرد تا اين که از سوي پليس دستگير شدم.
اعتياد هم پيدا کرده ايد؟
(سکوت)
اعتياد داري؟
تازه شروع به مصرف کرده ام ، ملودي همه چيز مرا گرفت و اکنون به جاي دختر ماجراجويي که دلش مي خواست به دور دنيا سفر کند يک معتاد به شيشه مقابل قاضي نشسته است
اتهام آنها فرار، اخاذي و فروش موادمخدر شيشه و کراک براي زن 28ساله و همدستانش است.
حضور اين 2دختر نوجوان اين فرصت را براي خبرنگار ما فراهم آورد تا در شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي با آنها به گفتگو بنشيند.
اسم؟
الهام هستم و چند ماه ديگر 17ساله مي شوم.
چرا از خانه فرار کردي؟
وقتي 7سال داشتم والدينم از هم جدا شدند و من با پدرم زندگي مي کردم ، در اين مدت نامادري مرتب مرا آزار مي داد تا اين که 2ماه پيش با پسرجواني به نام حبيب آشنا شدم ، او وقتي از سرنوشت من آگاه شد به من ابراز علاقه کرد و گفت حاضر است با من ازدواج کند و چون وضع مالي مناسبي نداشت به خود جرات خواستگاري از من را نداد و از من خواست با فرار همه را در مقابل عمل انجام شده قرار داده و با هم زندگي کنيم.
تو هم پذيرفتي؟
بله ، فريب حرفهايش را خوردم ، وقتي با او همراه شدم چند روز سرگردان بوديم تا اين که مرا داخل يک پارک گذاشت و فرار کرد و من ماندم و دنيايي از بدبختي.
بعد چه اتفاقي افتاد؟
روي بازگشت به خانه را نداشتم ، تصميم به خودکشي گرفتم اما جرات اين کار را هم نداشتم.
با ملودي کجا آشنا شدي؟
چند ساعت از فرار حبيب مي گذشت که او متوجه شرايط روحي من شد، خود را به من نزديک کرد و با محبت دروغين مرا به خانه اش برد، در اين محل بود که متوجه شدم از چاله به چاه افتاده ام ، او از من سوئ استفاده مي کرد و براي لقمه ناني که او در اختيارم قرار مي داد به هر دريوزگي تن مي دادم ، چند بار قصد فرار داشتم ، اما هر بار از سوي ملودي و 2نفر از کساني که قلدر بودند، مورد حمله قرار مي گرفتم.
چند روز بعد به عنوان طعمه در مسير خودروهاي مدل بالا قرار مي گرفتم و با کشاندن آنها به محله هاي خلوت ، 2همدست ملودي به سوي راننده حمله ور مي شدند و اموالش را سرقت مي کردند.
والدينت مي دانند دستگير شده اي؟
به پدرم خبر داده اند.
با مشاهده تو چه واکنشي نشان داد؟
برايم خط و نشان کشيد، اما ديگر مهم نيست ، او با رفتارهايش و بدون اين که بخواهد به همسرش اعتراض کند تا در رفتار خود تجديد نظر کند باعث فرار من از خانه شد.
در خانه ملودي تنها بودي؟
نه چند دختر ديگر بودند که آنها هم وضعيتي شبيه به من داشتند يعني فرار کرده بودند.
اعتياد هم داري؟
خير فقط سيگار مي کشم.
چند وقت است؟
از زماني که با ملودي آشنا شدم ، آنها مي خواستند من مواد مخدر مصرف کنم که مقاومت کردم.
گفتگو با ديگر متهم پرونده
اسم؟
پريسا هستم و 16سال دارم.
چرا از خانه فرار کردي؟
خودم هم نمي دانم.
يعني نمي داني؟
شايد يک حس ماجراجويي ، مي خواستم بدانم در بيرون از خانه چه مي گذرد.
مگر بيرون نمي آمدي؟
چرا اما خيلي محدود بودم ، والدينم اجازه هيچ کاري به من نمي دادند.
با ملودي کجا آشنا شدي؟
در يک فروشگاه. او عنوان کرد يکي از بستگانش در خارج کشور به سر مي برد و قصد دارد با يک دختر ايراني ازدواج کند و در ادامه او مرا وادار به فرار از خانه کرد تا از من سوئ استفاده کند.
در پرونده اتهامي فروش مواد مخدر از جرايم صورت گرفته توسط شماست.
بله ، وقتي از خانه فرار کردم ، متوجه شدم ديگر والدينم به من اجازه بازگشت به خانه را نمي دهند، ملودي نيز وقتي متوجه اين موضوع شد به هر طريق ممکن از من سوئ استفاده مي کرد تا اين که از سوي پليس دستگير شدم.
اعتياد هم پيدا کرده ايد؟
(سکوت)
اعتياد داري؟
تازه شروع به مصرف کرده ام ، ملودي همه چيز مرا گرفت و اکنون به جاي دختر ماجراجويي که دلش مي خواست به دور دنيا سفر کند يک معتاد به شيشه مقابل قاضي نشسته است
+ نوشته شده در سه شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۵:۱۰ ب.ظ توسط شادمهر
|